![]() |
![]() |
|
| این وبلاگ به هیچ یک از جناح های آبدارخانه وابسته نیست و به تنهایی مواضع امپریالیسم را نشانه رفته است |
|
اولش: ضمن عرض سلام و خسته نباشید و تشکر از دست اندرکان و تشویق و یک کف مرتب و آه! بیا رو میز!! و اعلام این نکته که: «قر تو کمرم فراوونه، نمی دونم کجا بریزم؟!!!» این مکان را برای ریزش های قردار قلم انتخاب می کنم. اینجانب پادراز ، ملقب به مانی، ضمن تأیید و تکذیب تعریف روبرو در مورد خودم، اضافه می کنم که گاهی علاوه بر پا، زبانم نیز از گلیم مورد اشاره فراتر رفته و اینا... (برای پشیمان شدن از هرچه وبلاگ خواندن و وبلاگ نویس شدن است، به پادراز در ناکجاآباد هم یک سری بزنید.) اکنون، مطلبی که برای امتحان خانم صفرزاده نوشتم، با موضوع خاطرات کلاس... نمی دانیم چرا طنزمان نمی آید. حکماً ناخوشی ای چیزی دست داده که این طوری شده ایم، وگرنه دلیلی ندارد که در حشر و نشر با اساتید این وادی باشی و نتوانی چیزی بنویسی. لابُد حرفشان را گوش نکرده ایم و رموز کار را خوب به کار نگرفته ایم. یا شاید پس از نوشتن متن، خوب فوت نمی کنیم و متنمان تَرک می خورد... به گمان مبارکمان یک جای کُمیتمان می لنگد، گویا، که همچنان سوژه ها را نمی یابیم و قالب ها را نمی شناسیم و لحنمان را پیدا نکردیم و درونمایه مان در هپروت سیر می کند. اما حالا فهمیده ایم که احتمالاً ذاتاً طنزنویس نیستیم... ذوقش که نیست دیگر چه آشی، چه کشکی؟! امروز به نتیجه ای رسیدیم بس غریب و تأثیرگذار: چرخی که برای ما نمی چرخد بگذار اصلاً نچرخد! می خواهیم سر ِ تمام این طنزنویسان و همکلاسیهایمان را به زیر آب فرو کنیم و در ِ همه مطبوعه هاشان را گِل بگیریم تا خدای نکرده طبعمان بیش ازین آزرده نشود! باشد تا خاطر مشعشعمان آسوده گردد و سر راحت بر بالین بگذاریم... برگفته از خاطرات قُدقُد میرزا، از نوادگان ناصرالدین شاه آخرش: جای خانم الهام نظری و دوست خوبمون پویا لطفیان در میان تعاریف روبرو خالی ست. اولی مصداق بارز «سکوتم از رضایت نیست/ دلم اهل شکایت نیست!» می باشد. وی هیچ وقت و در هیچ شرایطی بروز نمی دهد که بزرگ ترین طنزنویس کلاسمان است. او احتمالاً از طرف وزارت اطلاعات و امنیت ماداگا به میان ما نفوذ کرده که این قدر تودار است. و دومی؛ نویسنده، گزارش نویس، خبرنگار، حرفه ای، ماه، باسواد، یک پارچه آقا، انتهای شعورمندی، جدی و غیر شوخی می باشد. آخرین نتایج دانشمندان حاکی از آن است که برای طنز نوشتن، او را باید با اسلحۀ سرد و گرم، توأم با چشم غرّۀ گلنساء تهدید کرد! |
|
+ نوشته شده در
شنبه بیست و ششم اسفند 1385ساعت 15:29 توسط ماني |
|
|
گلنسا با چشماني كاملا برافروخته پشت ميزش نشسته بود و به هر سلام وعليكي با كنايه جواب ميداد.گاهي گداري به روزنامه مقابلش نگاهي مي انداخت پوزخندي مي زد و از آنجا كه زياد اهل گفتگو است با خودش چيزهايي مي گفت كه اصلا مفهوم نبود.رفتارش البته زياد غيرطبيعي نشان نمي داد وكاملا مي شد حدس زد چه اتفاقاتي احتمالا رخ داده است. سوال تستي- غير طبيعي بودن مقام شامخ گلنسايي نشانه چيست؟ الف) ايشان مجبور شده اند چند مطلب را بدون استفاده از كلمه مزخرف و خزعبل براي چاپ تاييد فرمايند ب) ايشان مجبور شده اند يكي از اعضاي آبدارخانه را جريمه نكنند ج) ايشان مجبور شده اند از ششلول منطق استفاده كنند د) در قاموس يك ديكتاتور « مجبور شدن » مفهومي ندارد وطرح اين سوال بيجاست وايشان را مجبور خواهد كرد كه طراح سوال را شديدا تحريم نمايند |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه بیست و سوم اسفند 1385ساعت 9:46 توسط كاشي |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
|
|
| نوشته های پیشین |
|
خرداد 1387 اردیبهشت 1387 اسفند 1386 بهمن 1386 دی 1386 آذر 1386 آبان 1386 مهر 1386 شهریور 1386 مرداد 1386 تیر 1386 خرداد 1386 فروردین 1386 اسفند 1385 |
| آرشیو موضوعی |
|
چهل سال بعد ناطق سپس افزود شايعات |
| نویسندگان |
|
كاشي ماني نسيم فرزام هاجر ماندانا فاضل علیرضا |
| پیوندها |
|
موسسه گل آقا سایت دست انداز |
|
RSS
|