تبليغاتX
طنز مطبوعاتی
این وبلاگ به هیچ یک از جناح های آبدارخانه وابسته نیست و به تنهایی مواضع امپریالیسم را نشانه رفته است

آخرين جلسه كلاس طنز مطبوعاتي بود.پيش از ورود به كلاس؛ خانم نقطه چين (از بردن نام ايشان از سه جهت عذر خواهي مي كنم اول به خاطر احتمال وجود حملات تروريستي عليه ايشان دوم به اين دليل كه پرونده  آدم فروشي من در موسسه گل آقا بيش از اين سنگين نشود مضاف بر اينكه در محل كار خودم هم  چنين پرونده اي دارم ودليل آخر اينكه حقيقتا اسم نامبرده را به خاطر نمي آورم) از بنده حقير دعوت نمودند تا در تاريخ 24 اسفند 1385 در مراسم سال تحويل  موسسه گل آقا شركت كنم..من هم تا مي توانستم اين تاريخ را در ذهنم تكرار كردم 24 اسفند 24 اسفند 24....از قضا هفته اي كه به بيست و چهارم ختم ميشد من شيفت شب بودم و باز از قضا به دلم برات شده بود كه اين مراسم برگزار نخواهد شد.روزها گذشت ومن هر بار كه ميخواستم با موسسه تماس بگيرم يا فراموش مي كردم و يا با خودم ميگفتم كه  آنها حتما خواهند گفت : چه آدم نديد بديدي! اين شد كه به همان 24 اسفند ذهنم اكتفا نمودم.روز حادثه از سر كار كه برگشتم  تخته گاز خوابيدم و هر از گاهي در خواب ميديدم كه ساعت زنگ مي زند تا بالاخره همه اين خوابها به حقيقت پيوست  ومن بيدار كه شدم ساعت  14:30 دقيقه بود يعني فقط نيم ساعت به آغاز مراسم! ومن كجا بودم خيابان كارون!(متاسفانه به دلايل امنيتي نمي توانم آدرس دقيقتري بدهم) كه فقط با طي الارض مي شد در صفوف به هم فشرده گل آقايي حضوربه هم رساند.از يك موتوري پرسيدم من مي خواهم ساعت 3 ميدان آررژانتين باشم چقدر ميشه؟ موتوري گفت : هر چي كرمته جوون! و لحظاتي پس از ويراژهاي ممتد به مقصد رسيديم ساعت 14:45 دقيقه بود.شگفت انگيز و خارق العاده و البته شگفت انگيز تر كرم جناب موتوري بود : 7000 تومان!ومن تمامي يك ربع باقيمانده تا آغاز مراسم را صرف چانه زني هاي سياسي اجتماعي تاريخي در جمع با شكوه انجمن موتورسواران بدون مرز نمودم .وارد موسسه كه شدم پس از سلام واحوالپرسي خانم نقطه چين از من پرسيدند : امرتون؟!؟!؟!؟ البته اين لحظه ها فرصت خوبي است براي آنهايي كه يكروزه وبدون رژيم مي خواهند لاغر شوند! واي كاش من از سبزه روي ميز مي فهميدم كه حداقل 24 ساعت از آغاز مراسم گذشته است....

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و چهارم خرداد 1386ساعت 0:53  توسط كاشي |