تبليغاتX
طنز مطبوعاتی
این وبلاگ به هیچ یک از جناح های آبدارخانه وابسته نیست و به تنهایی مواضع امپریالیسم را نشانه رفته است
دلم برای نوشتن در اینجا تنگ شده بود... (به من میاد رمانتیک باشم؟!)

در این لحظه چه آرزوهایی دارم؟

۱- دوست دارم روح اله عسکری بشود همان آدم سابق! البته در این مورد مذاکراتی انجام شده و قولهای مساعدی هم داده شده ولی باید دید دور بعدی مذاکرات چه می شود؟

۲- دوست دارم مورد فوق در مورد خودم هم اتفاق بیفتد... !

۳- سایت دست انداز را یادتان هست؟ به به! چه سایت خوبی...

همینها کافیه... البته یک سری آرزوهای دیگه هم دارم که خب شخصیه و ربطی به کسی نداره!

+ نوشته شده در  جمعه هفدهم خرداد 1387ساعت 22:33  توسط فرزام | 

 

آيا دست اندازان و شاگردان گل آقايي در براندازي ماهنامه نقش داشتند؟

آيا تعطيلي ماهنامه افشاكننده حركت خزنده ضدمطبوعاتي توسط عوامل پشت صحنه بود؟

آيا كسي مي داند چطور شد كه ماهنامه گل آقا به آخر خط رسيد؟

آيا استعفاي ر.ع و خالي ماندن ستون تستهاي گلنا باعث تعطيلي ماهنامه شد؟

آيا اينكه آخرين مطلب آخرين شماره متعلق به فردي به نام ف.ا. بود نشانه اي مخفي بود تا معلوم شود چه كساني در اين ضايعه نقش داشتند؟

آيا جلوگيري از پیشروی افاضات فيلسوفانه در گلنا نشاندهنده فلسفه اين تعطيلي بود؟

آيا اين كار پيشنهاد ستون ع.ك بود؟

آيا ف.ت. و ه.د. و ن.ص. چيزهاي بيشتري از ماجراهاي پشت پرده و برنامه هاي آينده گل آقا مي دانند؟

 

همه اينها و هزاران پرسش ديگر...

به زودي در سايتهاي مرتبط...

برنامه آينده وبلاگها و سايتهاي خوارج...

منتظر باشيد...

 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و یکم اسفند 1386ساعت 14:3  توسط فرزام | 
با توجه به اینکه اخیراً مدیران سایت دست انداز با چند فقره تهدید و حتی تطمیع به قصد پذیرش مطالب مواجه بوده اند بدین وسیله بیانیه ای جهت تنویر افکار عمومی منتشر می شود که دربردارنده درخواستهای ایشان است:

۱- تا زمانی که امنیت جانی و مالی و روانی (!) ما توسط مسوولین ذیربط و بی ربط تامین و تضمین نگردد از هر گونه تایید یا رد مطلب در سایت خودداری خواهیم نمود.

۲- اگر بند ۱ حداکثر ظرف یک هفته کاری (یا حتی یک هفته بیکاری) محقق نگردد استعفای دسته جمعی خود را تقدیم اهالی طنز نموده و من بعد عطای مدیریت را می دهیم دست خودتان هر کاری می خواهید باهاش بکنید.

۳- اکیداً و شدیداً از مسوولین (که نمی دانیم چه کسانی هستند) درخواست می کنیم با گروههای فشار برخورد نموده کروکی مربوطه را بدهند شرکت بیمه.

۴- بدینوسیله اعلام می داریم تلاش دسته جمعی ما در جهت جلوگیری از درج هر گونه مطلب در سایت با تمام قوا و حتی تا پای جان ادامه خواهد یافت مگر آنکه سنبه پرزور باشد. در این راستا بخش دورانداز سایت دست انداز که قبلاً قولش را داده بودیم به منظور افشای مطالب ردی راه اندازی خواهد شد تا چهره واقعی برخی طنزنویس نماها برای آحاد ملت طنزدوست و طنزپرور ما آشکار شود.

+ نوشته شده در  جمعه بیست و یکم دی 1386ساعت 11:16  توسط فرزام | 
۱- آیا علیرضا رودساز امتحانش را خواهد داد؟ اگر بدهد آیا قبول خواهد شد؟ اگر نشود آیا دچار بی انگیزگی نخواهد شد؟ اگر بشود آیا باز هم وقت خواهد کرد بنویسد؟ اگر بنویسد ...

۲- آیا روح اله از یاس طنزآمیز (!) فلسفی خارج خواهد شد؟ اگر خارج شود تضمینی وجود دارد همان روح اله قدیمی باشد؟ آیا او چه بلایی سر قالبش خواهد آورد؟ آیا (به لطف حق) قالب تهی خواهد کرد؟

۳- آیا مریم بابایی در بخش سالنامه (!) دست انداز همچنان فعال خواهد بود؟

۴- آیا باز هم ... و ... برخی مطالب ردی جاهای دیگر را به سایت ارسال خواهند کرد؟ (توضیح: جهت حفظ آبروی افراد از ذکر نام معذوریم اما در صورت نیاز مبرم به دانستن، به سردبیر مجازی سایت مراجعه کنید!)

۵- آیا مشکل کامنتینگ سایت حل خواهد شد؟

۶- آیا همکاران افتخاری و جدید سایت که نسبت به همکاری ابراز علاقه کرده اند، بعد از عضویت مطلب هم ارسال خواهند کرد؟ یا منتظرند با شاخه گل به سراغشان برویم؟

۷- آیا بالاخره مصاحبه های ... به تایید خواهد رسید؟ به خدا این ... سر کچل ما از جا کند!

من همینها به ذهنم رسید.

در ضمن خواهشمندم:

۱- از گذاشتن هر گونه کامنت با مضمون «خاک بر سر کسی که ... » و «ما که از اول گفتیم ...» خودداری بفرمایید.

۲- عطف به بند فوق لازم به ذکر است کار با قدرت ادامه خواهد یافت.

۳- همکاران مستحضر باشند جلسه ... ام (نمی دونم چندم!) سایت در یک مکان لزوماً هنری به زودی برگزار خواهد شد و استراتژی چهار هفته آتی تعیین خواهد گردید!

۴- چرا دیگه کسی اینجا مطلب نمی نویسه؟

۵- حالا جو نگیردتون زرتی بعد از مطلب من وردارین بنویسین! بذارین حداقل یه چند روز بگذره!

+ نوشته شده در  سه شنبه هجدهم دی 1386ساعت 8:50  توسط فرزام | 

کاری کرده ایم که قول داده بودیم خبرش را به زودی اعلام کنیم.

این هم به زودی...

 

جمعی آدمهای بیکار، همه کاره و هیچکاره، جمع شده ایم و یک سایت راه انداخته ایم. اسمش را گذاشته ایم: دست انداز. قرار نیست کسی را دست بیاندازیم. در واقع احتمالا" خودمان را دست انداخته ایم!

از روزی که ایده اولیه چنین سایتی مطرح شد تا امروز خیلی اتفاقات افتاده و در جمع شاید حدود سه ماه هم گذشته! اما بالاخره توانستیم کار را شروع کنیم. همیشه شروع هر کاری سخت است. امیدوارم ادامه اش بهتر باشد!

 

سایت دست انداز قرار است یک سایت طنز باشد. نتیجه اش در دراز مدت معلوم می شود که دست اندازانش چقدر به این هدف خواهند رسید.

طبعا" فعالیتهای جمعی کلاسهای طنز در شکل گیری این ایده موثر بود. امیدواریم این سایت بتواند به عنوان یکی از معدود سایتهای طنز در ایران، فعال و ماندگار باشد و کارهایی در خور توجه ارائه دهد.

قرار است کار در این سایت خیلی جدی باشد. لذا از همین حالا از خیل مطالب رد شده این سایت، پنج شش سایت دیگر می شود راه انداخت! و این به دلیل جدیت مدیران سایت در رد مطالب است، نه جدیت نویسندگان آن در ارائه مطالب ردی!

 

قرار است کارهای جدیدی ارائه شود. مثلا" روح اله عسگری به جای قالب قدیمی و تکراری چهل سال بعد، دست به نوآوری زده، در قالب جدید شصت سال بعد بنویسد. یا فاضل به جای شعر، باز هم شعر بگوید. الهام نظری گزارش کار نکند و مریم بابایی با الهام گرفتن از دوسالانه کاریکاتور، هر دو سال یکبار یک کار جدید در قالبهای رادیویی ارائه دهد... می بینید که کار بسیار خلاقانه ای خواهد بود!

پیشاپیش از همه کسانی که به ما دلگرمی دادند و همه کسانی که دلگرمی خواهند داد متشکریم! امیدواریم ما را از نظرات مفید خود محروم نکنید.

این وبلاگ هم نه تنها تعطیل نمی شود، بلکه به روال سابق به کار خود ادامه خواهد داد تا از هر گونه خالی کردن دق دلی دست اندرکاران در جاهای دیگر جلوگیری شود!

 

مجددا" لینک سایت اعلام می شود: www.dastandaz.com

سایت دست انداز قرار بود از روز جمعه (یعنی دیروز) کار خود را آغاز کند که مصادف بود با شب یلدا. اما به دلیل برخی ملاحظات فنی-سیاسی- اقتصادی (!) موکول شد به نیمه شب امروز یعنی شنبه اول دیماه ساعت ۱۱:۵۵ شب! ... که البته مصادف است با اول زمستان!

 

در حال حاضر مطالبی از نسیم صباغان، هاجر ده بزرگی، الهام نظری، روح اله عسکری، علیرضا رودساز و فاضل ترکمن در سایت قابل رویت هستند. و البته معرفی دست اندرکاران!

+ نوشته شده در  شنبه یکم دی 1386ساعت 22:23  توسط فرزام | 

توضیح اول: لطفا" بعد از این پست کسی پستی ندهد. قرار است در پست بعدی یک خبر خوبی را به صورت عمومی اعلام کنم... پیشاپیش از همکاری شما متشکرم.

 

توضیح دوم: متن زیر متعلق به یکی از نویسندگان گمنام روسی تبار است. این نویسنده احتمالا" «ولادیمیر خاراپوف» نام داشته. اثر را این حقیر از متن انگلیسی که به طریقی به دست آورده بودم به فارسی برگردانده ام. منتها چون کسی ما را تحویل نگرفت اینجا منتشرش می کنم. ظاهرا" این نویسنده در فضای بسته آن زمان حرفهایش را به زبانی می نوشته که خودش هم نمی دانسته گرایش به سبک طنز داشته است. سلسله متونی از این نویسنده موجود است که امیدوارم این یکی برایتان جالب باشد. اسم این قسمت در اصل بوده: «خوش خیال» که در ترجمه انگلیسی به «فراموش شده» تغییر یافته.

 

خوش خیال

 

شنبه – اتاق کار فالستاف

-     این هفته جمعه یک اوپرای بی نظیر در تالار مرکزی شهر برپاست. «نیکیتای زیبا» هم می خواند. شما هم حتما" تشریف می آورید جناب «فالستاف»؟

-          متاسفانه خیر. آخر می دانید... من قرار است در همان روز در یک مراسم مهم دولتی حضور داشته باشم.

-     مراسم تالار بزرگ شهر را که نمی گویید؟ شنیده ام آنجا متنفذین و مقامات عالیرتبه «کارانایف» جمع می شوند. بعید می دانم شما را راه بدهند.

-     اتفاقا" همان را عرض می کنم. قرار است شخصا" مراسم را لحظه به لحظه ثبت کنم. حتما" خبر دارید که «پوپوفسکی» بزرگ، دوست قدیمی بنده است؟ و آزیوشکای عزیز هم سفارش من را به ایشان کرده است.

 

دوشنبه – اتاق کار فالستاف

 

-     جدی می فرمایید؟ همه دعوت شده اند؟ البته بعید می دانم نیاز باشد کسی من را دعوت کند. حضور من در آن مکان، پیشاپیش مسجل است. اگر هم نیاز باشد حتما" فکرش را کرده اند. ... خیر. جای نگرانی نیست.

 

چهارشنبه– اتاق کار فالستاف

 

-     بله هنوز منتظرم. قطعا" سرشان خیلی شلوغ بوده. امکان ندارد من را فراموش کنند. پس چه کسی ماوقع مراسم را برای آزیوشکای عزیز ثبت کند؟ ... نه. امکان ندارد. ... خیر. ممنون. واقعا" از همراهی شما در اوپرا معذورم دوست عزیز.

 

پنج شنبه– اتاق کار فالستاف

 

-     این پستچیهای ملعون کارشان را بلد نیستند. وقتی نامه به این مهمی به دست آدم نرسیده، معلوم است کجای کار می لنگد. نباید نامه های رسمی و پراهمیت، این همه تاخیر داشته باشند. شخصا" این اشکال را به رییس تلگرافخانه اطلاع می دهم. البته این چند روزه به خاطر بارش برف سنگین در حوالی «کارانایف» خطوط تلگراف هم مشکلاتی داشته اند. و گرنه خب به عقلشان می رسید تلگراف ارسال کنند. معلوم است که مشکلی بوده. بله... البته جای نگرانی نیست. بالاخره یک گماشته ای، پیامرسانی، کسی را با درشکه ای، کالسکه ای، چیزی می فرستند.

 

جمعه صبح– اتاق خواب فالستاف

 

-          فرمودید همه بلیطهای اپرا فروش رفته اند؟ عجب بازار سیاهی راه افتاده! ...

... نخیر مشکلی نیست. اتفاقا" همین الان دعوتنامه محترمانه جناب پوپوفسکی در دست من است. ...

... بله. اختیار دارید. مگر می شود بنده بدون دعوت بمانم؟... خیر. منتها کمی پولیپ من عود کرده. صدایم گرفته. سرفه هم می زنم. بالاخره در محضر آدمهای به آن مهمی خوب نیست با این سر و وضع... عذرخواهی کردم. گفتم شرمنده ام که نمی توانم شرفیاب شوم...

... پس فرمودید بلیطهای اوپرا همه تمام شده؟ هیچی نمانده؟ اصلا"؟ هیچی؟ ...

... نخیر! من برای یکی از دوستانم می خواستم. بیچاره بلیط نداشت. ...

... اصلا" من که با این سرفه و پولیپ درست نیست بیایم اوپرا. سر و صدا می کنم حواس همه پرت می شود...

... خوش بگذرد. شب خوبی داشته باشید...

... من هم به آلیوشکا دستور داده ام کمی سوپ پیاز برایم آماده کند. ... برای رفع گرفتگی صدا و آرامش اعصاب خوب است.

+ نوشته شده در  جمعه شانزدهم آذر 1386ساعت 23:19  توسط فرزام | 
توضیح: هر گونه ارائه مطلب بلافاصله بعد از این پست به منزله توطئه علیه من تعبیر خواهد شد! لذا لطفاً فاصله ایمنی را رعایت کنید!

اصل مطلب: دوست عزیزم طنزنویس خوش ذوق جنت مکان، روح اله (رضی اله عنه) در وبلاگ خود به مسائلی اشاره کرده که همانا حکم قتل خودش را صادر نموده است!... در همین راستا به تست زیر توجه بفرمایید (خدایش بیامرزاد! چقدر به تست علاقه داشت!)

علت این کار روح اله چه بوده است؟

۱- اینقدر به آدم فروشی علاقمند بوده که از فروختن خودش هم نتوانسته چشمپوشی کند.

۲- در جای دیگری به غیر از گل آقا مشغول به طنزنویسی شده.

۳- یک همدستی زیرکانه با عیادی گل آقا برای وارد کردن دیگران به این بحث بوده تا سوژه های فراوانی برای آدم فروشی پیدا کنه.

۴- زیاد شیفت وایساده.

۵- اصلا" کی گفته روح اله برای هر کاری دلیل دارد؟

باز هم در همان راستا ما هم نظرات خودمان را جهت فیض رسانی به شما ارائه می دهیم.

۱- گل آقا این ماه تغییرات اساسی کرده بود که خیلی خوب بود.

۲- بعضی جاها خیلی بد بود.

۳- بعضی جاها خیلی عالی بود.

۴- بعضی جاها معمولی بود.

۵- ...

حال کردید؟!

و یک سوال: به نظر شما چرا گلنسا چند وقتی است ما را تحویل نمی گیرد؟ و آیا طنز مطبوعاتی ۳ برگزار می شود؟ و آیا من دیگر ۲۰ نمی شوم؟ و از این حرفا...

+ نوشته شده در  پنجشنبه دهم آبان 1386ساعت 23:27  توسط فرزام | 

داشتم برای خودم می نوشتم :

 

«آخرش که چی؟ فایده اش چیه؟ این همه نوشتیم کجا رو گرفتیم؟ آدم گنده هاش، اونایی که یه عمری افتخار طنزنویسی مملکت بودن و سرمشق واسه بقیه، آخر اتهامشون این بود که ملقب بشن به سوپاپ. یا به قول خودشون: سوفاف!

حالا ما به کجا می خواهیم برسیم؟ کدام هدف را نشانه گرفته ایم؟ آهای آقای کاشی! خانم طفلکی! آقای فسرده! خانم پژمرده! یا پیراسته! یا آقای پس رفته! تو که اسم خودت رو گذاشتی عقل کل! پروفسور! یا هر چیزی دیگری...! با شما هستم! واقعا" خودتان متوجه هستید به کجا می روید؟ حواستان هست؟ از دور و برتان با خبرید؟ تاثیر گفته هایتان را می فهمید؟ چقدر است؟ اندازه افتادن ریگی در یک دریای متلاطم هست حداقل؟ واقعا" هست؟ کدام چاله را پر می کند با وجود این همه چاه؟ ارزش این همه فسفر را دارد؟ ارزش روزی چند ساعت زل زدن به خبرها را دارد؟»

 

گفتم خبرها... نگاهی به تیتر اخبار کردم:

 

-         تورم را مهار می کنیم – فلان وزیر

-         نامه سوم اقتصاد دانان در راه است – فلان خبرگزاری

-         تغییرات گسترده در وزرات خارجه – گمانه زنی بهمان روزنامه

-         120 میلیارد دلار کجا هزینه شد؟

-         ...

-         ...

 

شروع کردم به نوشتن... شاید چیزهایی که نوشتم را یک روز در یک جایی بخوانید. اگر هم من ننوشتم شما بنویسید... ول کنید این چرندیات رو... بنویسید...

 

(از دفترچه خاطرات یک طنزنویس دیوانه)

+ نوشته شده در  جمعه چهارم آبان 1386ساعت 23:59  توسط فرزام | 

توضیح اولیه: فعلا" که در شهر خبری نیست. تا خبری هم بشود یه کم طول می کشد. لذا بپردازیم به معقولات!

از جمله مفاهیمی که در «حاشیه» کلاسهای طنز می آموزیم اصطلاح علمی و فنی «در نیومد» است.

در نیومد معانی فراوانی دارد. معانی اینورکی. معانی اونورکی. معانی یه کم اونطرف تر و خیلی اینطرف تر و ...

لذا ما از خیر هر گونه معنی دیگر می گذریم و وارد مبحث معانی آن در عالم ادبیات، هنر و بالاخص عرصه طنزآوری (بر وزن فن آوری) می شویم.

این واژه معنی بسیار خاص و فوق العاده گول زننده ای دارد. اگر شما چیزی بنویسید و مطلب جالبی از آب در نیاید چه می گویید؟

1-      قبل از یادگیری ادبیات هنری: گند زدم – خراب کردم - ...

2-      پس از یادگیری ادبیات هنری: در نیومد !

و ایضا" اگر کسی چیزی بنویسد و مطلب دندان گیری نباشد به او چه می گویید؟

1- پیش از کلاسهای طنز: خاک بر سرت! یخ کنی! هِر هِر هِر(اصوات بدل از خنده) و امثالهم.

2- پس از کلاسهای طنز: سوژه رو گرفتی ولی در نیومده – هنوز در نیومده بیشتر سعی کن تا در بیاد - ....

 

توضیح فنی حرفه ای: کسی که می گوید مطلبم در نیومده یعنی اینکه با یک ژست هنرمندانه و روشنفکرانه دارد می گوید که من خیلی حالیمه خیلی می فهمم خیلی اینکاره هستم و قرار بوده این مطلب یک شاهکار هنری ادبی باشه. اما به دلایل نامعلوم و موهومی نه تنها اینطور نشده بلکه افتضاح شده. و البته همین که من با چنین واژگانی سخن می گویم نشان از این است که: بله دیگه...!

 

توضیح تکمیلی – هنری: این مطلب من هم خداییش در نیومده. اگه در میومد اونوقت می فهمیدین چی می شد!

+ نوشته شده در  چهارشنبه یازدهم مهر 1386ساعت 12:19  توسط فرزام | 
کی به کیه؟ ما هم اینطوری خودمونو به عنوان یک عنصر مهم جا می زنیم...

من یه سوال دارم: حالا این عسگری (۱) یک چیزی گفت. دلیل می شود که شماها جدی بگیرید و ننویسید؟

و یک سوال دیگر: حالا ما گفتیم سایت به جای وبلاگ! دلیل می شود که دیگر وبلاگ نباشد؟ مهم این است که عدالت را اجرا کنیم. آن هم فقط از نظر مالی کافی است. بد میگم؟!

ان شاءاله فردا در یک گردهمایی کوبنده این مجله را نهایی می کنیم. این مهم به میزان توانایی شما در دل کندن از ذخارف دنیوی و حذف مطالبتان بستگی دارد. در این ماه رمضان بی مناسبت هم نیست. ببینم چه می کنید. (مثلا" می توانید کلیه مطالب من را حذف کنید - فردین!)

و یک خبر: خانم گلنسا اخیرا" من را به سمت ساکت ترین و آرام ترین شاگرد کلاس مفتخر کرده اند. ضمن تشکر از ایشان در یک رای گیری از کلیه دوستان خواهش می کنم بفرمایید این همه من حرف زدم، اعم از چرندیات، جدیات، شطحیات(!)، نقدیات و ... من ساکت ترینم؟! من؟! عجبا! همیشه از این بچه مثبت بودنه بدم میومد! هنوز هم دست از سر من برنمی داره! حالا جلسه آخر جبران مافات می کنم!

۱:  (با الهام از گلنسا که به افراد به صورت اشیا اشاره می کنند: مثل : این الفت، این خرم و ...)

+ نوشته شده در  سه شنبه سوم مهر 1386ساعت 23:50  توسط فرزام | 
با این پست قبلی آدم اشکش در میاد. نه اصلا" طنز نبود! (از طرف عسگری)

واقعا" دلم می سوزه. این جلسات آخر من به جهانگردی و بعدش به خرکاری و ... گذشت! نشد و نمیشه که جلسه آخر هم بیام. همیشه از اینکه آخرش همه چی بد تموم بشه بدم میاد. واسه همین همیشه غذاهایی که دوست دارم رو یه لقمه اش رو میذارم آخر کار می خورم. اما این بار نشد.

و اما اتفاقات اخیر بند ۵ و ۶ خیلی مهمه! حتما" بخونید:

۱- یه سفرنامه بسیار پربار که توی وبلاگ خودم نوشتم!

۲- با پیگیریهای خانم صابری کوچک (نه خانم صابری بزرگ) موفق شدم یک صفر کله گنده از کلاس اخلاق در طنز بگیرم. خداییش هم من از اول معلوم بود اخلاق ندارم.

۳- امروز که با موسسه تماس گرفتم و گفتم با خانم صابری کار دارم مثل همیشه پرسیدن با کدوم صابری؟ منم این بار برای اولین بار دل رو به دریا زدم و گفتم: با خانم صابری اصلی (آخه معمولا" با خانم صابری فرعی کار داشتم). اما با این حال قسمت نبود. بازم گوشی رو دادن به خانم صابری فرعی. ایشون هم همونی رو گفت که در بند قبل عرض کردم.

۴- خداییش ما ۱۸ سال درس خوندیم اینقدر دنبال کلاس و نمره و این چیزا نبودیم. ببینید آخر عمری به چه فلاکتی افتادیم و چه جوری هر چی حال کرده بودیم، داره از چشممون می زنه بیرون!

۵- امیدوارم اگر من کلا" از هستی ساقط نشدم و از سرویس سیاسی و مابقی سرویسها سرویس... ببخشید خلع ید نشدم، با پیگیریهای مداوم موفق بشم برای به روزرسانی سرویس بخت برگشته و تاریخ گذشته سیاسی یک جلسه بگذارم. لذا هنوز امیدوارم که باز هم دور هم جمع بشیم. عضو افتخاری هم می گیریم از سرویسهای دیگه.

۶- اگر کلاسهای طنز ادامه پیدا کرد روی من حساب کنید. البته برای تدریس اخلاق در طنز...

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و پنجم شهریور 1386ساعت 20:29  توسط فرزام | 
لطفاً قبل از خواندن این مطلب نگاهی به مطلب قبل و کامنتهای آن بیندازید.

اولا" اینکه: اشهد ان لا اله الا الله (این ربطی به اشهد خواندن ندارد. صرفا" بیانگر اعتقادات نویسنده این مطلب است)

ثانیا" خیلی هنر می خواهد که یک هنرجوی معمولی طنز مطلبی بنویسد که شخصیتی همچون گلنسا حداقل ۶ خط برایش کامنت بگذارد. لذا آفرین می گوییم به هاجر، بیست و خورده ای ساله از تهران.

ثالثا" همانطور که «اه» اشاره به خراب شدن سوژه دارد، «آن و این» هم اشاره به اشیاء دارند و ما خوشبختانه به این سمت مفتخر گردیده ایم.

رابعا" این هم هنرنمایی طنزآمیز که احیانا" خوانندگانی که برای تبلیغ وبلاگ خودشان از اینجا رد می شوند فکر نکنند ما هیچی در کلاس طنز یاد نگرفته ایم:

«بعضی ها هندوانه زیر بغلت می دهند و خربزه زیر پایت می اندازند» - فرزام، حدودا" بیست و نه ساله از تهران!

می فرمایید این چیست؟ ما عرض می کنیم که این چرندیکلماتور است. و آن نیز نوع چرند کاریکلماتور می باشد. کاریکلماتور چیست؟ خودمان هم درست نمی دانیم ولی یک چیزی توی مایه های اینها است:

1-      کاری است که با کلمات می کنند که آدم یک طوری می شود.

2-      یک نوع ادویه کاری است که در کلمات می ریزند.

 

و اینها بخشی از چیزهایی است که ما در کلاسهای طنز می آموزیم. و طنز خیلی بهتر است از ثروت و خواب هم خوب چیزی است بالاخص پس از یک هفته تعطیلی که قرار باشد فردایش بروید سر کار...

اینها هم از هذیانهای قبل از خواب است. جدی نگیرید. نمره ما را هم کم نکنید! مرسی!

+ نوشته شده در  شنبه دهم شهریور 1386ساعت 0:7  توسط فرزام | 
می شود بپرسم چه کسی این اسم دست و پاگیر را برای این وبلاگ انتخاب کرد؟ خاطرات؟ نمی شد چیز دیگری باشد که اینقدر طبع حساس ما هنرمندان را محدود در یک «قالب» نکند... آیا؟

و اما گفتیم قالب یاد چندین چیز جالب افتادیم (جالب از جهاتی دیگر) که چون در «قالب» خاطره هم می گنجند .... اااااااه! بقیه اش رو بخونید:

۱- قالب یک چیزی است که شما را به زور در آن فرو می کنند. بعد که واردش شدید به شما گوشزد می نمایند که چون شما هیچ چیزی از این «قالب» حالیتان نمی شود همان بهتر که در این «قالب» ننویسید. و نقدا" خاک بر سرتان و الخ!

۲- «قالب» یک چیز دیگری هم هست که در مواقع خاصی انسان «تهی» می کند. این که این مواقع دقیقا" چه مواقعی است و چگونه حادث می گردد شرح مفصلی دارد که اصولا" تا وقتی این کلاس ادامه دارد به دلایل امنیت فردی از شرح آن معذوریم. بعد از آن هم که دیگر این وبلاگ با این اسم دست و پاگیر «خاطرات» محلی از اعراب ندارد.

۳- و اما گوشت کوب. گوشت کوب شیء دسته داری است که هم خودش و هم دسته اش کاربردهای فراوانی دارند. خودش در کلاس طنز بسیار به کار می آید. دسته اش شرح مفصلی دارد که چون خارج از مبحث خاطره است به آن نمی پردازیم. طرز استفاده از گوشت کوب به شما هیج ربطی ندارد چون قطعاً و یقیناً شما هیچگاه استاد کلاس طنز مطبوعاتی نخواهید بود. اما به عنوان شاگرد شاید در آماج ضربات و کوبشهای له کننده آن قرار بگیرید و دچار لهیدگی شوید.

۴- آقا جان! برادر من! این اسم خاطره را بردارید که عجالتاً آزاد باشیم به چرندیات متفرقه بپردازیم و اینقدر پنبه خودمان و پنبه همدیگر و ایضاً پنبه اساتید را - به طور غیر مستقیم باز هم پنبه خودمان! را - نزنیم.

۵- تا اطلاع ثانوی - حداکثر تا ۵ روز - بنده این وبلاگ را راسا تحریم می کنم تا این اسم منحوس را تعویض نمایید. نکردید باز هم می آیم و این بار به پنبه خودم اکتفا ننموده پنبه یکی از بنیانگذاران این وبلاگ را دچار نوازش خواهم نمود.

+ نوشته شده در  دوشنبه پنجم شهریور 1386ساعت 0:59  توسط فرزام | 
۱- من همینجا هر گونه ارتباط خودم رو با هر گونه مطالب قبلی این وبلاگ و هر گونه مطالب بعدی که خودم ننوشته باشم و شاید هرگونه مطالبی که حتی خودم نوشته باشم تکذیب می کنم.

۲- اکیداً تاکید می کنم (یعنی خیلی شدید تاکید می کنم) که با توجه به اینکه هیچ اثری از بنده - به عنوان یک نفر مهم - در اطراف و اکناف این وبلاگ مشاهده نمی شود، و یک معرفی درست و حسابی از من اینجا نشده است، از نوشتن در آن خودداری خواهم کرد. (البته نوشتن یک جورایی اعتیادآور است و خودداری از آن هم سخت است.)ولی می کنم. یعنی خودداری رو میگم.

۳- حتی نوشتن همین پست را هم در صورتی که بخواهد اسباب دردسر (یا به قولی بعضیها: درد و سر) بشود پیشاپیش تکذیب می نمایم.

۴- من متعلق به همه هستم. (البته قبلاً باید نوبت گرفته باشید).

۵- هر کی بیاد بگه تند بود عصبانی بود طنز نبود جای کار داشت کوفت بود زهرمارنبود چنین بود چنان نبود بعداً به اقتضای شرایط حال مبارک یا مبارکه را اخذ خواهم نمود.

+ نوشته شده در  سه شنبه سی ام مرداد 1386ساعت 21:36  توسط فرزام |