تبليغاتX
طنز مطبوعاتی - تقدیم به همه بی معرفت های عالم
این وبلاگ به هیچ یک از جناح های آبدارخانه وابسته نیست و به تنهایی مواضع امپریالیسم را نشانه رفته است
سه روز پیش بود که یه دوست قدیمی که اول اسمش الهامه  برای من پیامک زد  که من کجام تو کجایی او کجاست و الباقی صرف فعل "کجا" بعد هم با تلنگری به من یاد آوری کرد که ما چقدر بی معرفت شدیم و از هم خبر نداریم و در نهایت هم پیشنهاد داد که دوباره دور هم جمع بشیم

راستش از شنیدن پیشنهاد الهام خیلی خوشحال شدم چون دلم برای بچه هاخیلی تنگ شده بود دائم هم با خودم فکر می کردم که چه بهانه ای میتونه دوباره همه رو دور هم جمع کنه که؟

فاضل درست مثل هوخشتره سوپر من یا هر چیز دیگر در همین مایه ها نیمه های شب پیشنهاد داد که برای دیدن کاریکاتور به یک کافی شاپ؟نمایشگاه؟ منزل آقای نباتی؟ (ما که سر در نیاوردیم)به آدرس ایران  تهران گرامافون برویم(مرده آدرس دادنشم)

من فکر کردم شاید همه بچه ها مثل من قند توی دلشون آب شده و در حالیکه از تب به عوالم دیگری سفر کرده اند فورا گفتن میام اما..........

عنصر معلوم الحالی طبق روال همه پیچاندن هایش شیفت بود

عنصر نا معلوم الحال دیگری جهت ارتقا سطح تحصیل از برای فرستادن لطیفه های وزین تر ی از صحنه روزگار محو شده بود

همون که به نظرم هرچی آرزوی خوبه شش دانگ به نام خودش نیز به دلیل پاره ای سر درد نیومد

یکی دیگرهم که کار بسیار واجبی در حد جلسه دو فوریتی برایش پیش امده بود و لحظه آخر از همه عذر خواهی کرد

به یه نفر هم که اصلا زنگ نزده بودن

یکی هم که گرسنه بود؟از خواب بیدار شده بود؟...................نه! خداییش اومد

من موندم و فاضل که همیشه هست )و الهام نظری خوش باور که فکر می کرد این بچه ها همون بچه های با مرامن که دلشون برای هم تنگ میشه

و اینجا بود که شست آقای نباتی (نه! ببخشید اشتباه شد) نسیم صباغان و الهام نظری خبر دار شد که 

بی معرفتی چقدر بد است!

+ نوشته شده در  جمعه دوازدهم بهمن 1386ساعت 21:5  توسط نسيم |