تبليغاتX
طنز مطبوعاتی - بچه های کلاس در سالی که گذشت
این وبلاگ به هیچ یک از جناح های آبدارخانه وابسته نیست و به تنهایی مواضع امپریالیسم را نشانه رفته است
بهار:

یادم می آید وقتی بچه بودم یک روز در حیاط خانه مان متوجه حضور یک گیاه تازه وارد شدم که به نظر ذرت یا همان بلال می رسید و از آنجاییکه من عاشق بلالم(البته بعض چقاله بادوم نباشه) از فردای آن روز هر صبح حتی قبل از آنکه صبحانه خودم را بخورم به این گیاه آب میدادم و حسابی از ش مراقبت می کردم تا روزی به بار بشیند و من بتوانم حاصل دسترنج خودم را بخورم سه ماهی گذشت و گیاه من بزرگ و بزرگ تر شد تا اینکه یک روز بالاخره به بار نشست البته یک مسئله کوچکی وجود داشت و آن هم این بود که گیاه عزیز من به جای ذرت جارو یی ازآب در آمد  که حتی به درد جارو کشیدن هم نمی خورد این خاطره رو از این جهت تعریف کردم چون چیز دیگری نداشتم که بگم آخه ما در فصل بهار هنوز باهم آشنا نشده بودیم البته منظور من گروه تلفیقی دو ترمه نه گروهکهای این ترم و اون ترم حالا شما فکر کنید پیام بازرگانی پخش کردم

تابستان:

تلفیق ارازل اوباش ترم قبل با خبیثان ترم بعد درست عین ترشی هفت بیجار بود کلاس گل آقا رو عرض می کنم به من که خیلی خوش میگذشت یه پام توی قبرستون (البته جهت گرفتن گزارش) بود یه پام توی کلاس گل آقا هیجانش هم وقتی بیشتر شد که ما بالاخره مطمئن شدیم که قراره ۸صفحه ضمیمه  گل آقا داشته باشیم و بالاخره هم به همت و تلاش خانه هنرمندان این ۸صفحه رو تهیه کردیم و به خورد ملت بیچاره دادیم و آنچنان مورد استقبال قرار گرفت که فکر کنم غیر از داخل کمد  ما در هیچ کجای دنیا نتوانید نمو نه اش را پیدا کنید البته بماند که این وسط یک سری گروهک های مخالف با نظام هم وجود داشت که  اگر دلتان می خواهد بدانید چه کسانی بودند به من ربطی ندارد که کنجکاو شدید

پاییز:

من فکر میکردم که گلنامه نقطه پایان  جمع  ما باشه اما اینطوری نبود حالا دیگه ما مسئولیت خطیر اداره کردن سایت دست انداز رو به عهده داشتیم  خیلی هم خوب از پسش برآمدیم اگر باور ندارید یه سری بهش بزنید خلاصه اینکه ما در پاییز هم جمع صمیمی و خرابکارمان را ترک نکردیم و حتی با سردی فضای گردهماییمون یعنی خانه هنر مندان مبارزه کردیم

زمستان:

مثل اسمش تقریبا پایان کار ما بود " آقا یه قراری بذارید همدیگه رو ببینیم" دیگه تبدیل به ترانه به خوانندگی فاضل ترکمن شده بود  . شعر از او و پیچاندن از ما !دیدارهای ما تقریبا خلاصه شده بود به اس ام اس  کامنت و هرزگاهی تلفن و البته صفحات  گل آقا.  رشته اتصالمون هم که روز ۲۶  اسفند رسما ازهم گسیخته شد دست انداز هم که " چند خبر گازیش" دیگه حالمون رو به هم میزنه برف روی همه رفاقتها رو گرفته شاید چند سال بعد که عسگری معاون شده و فرزام مدیر عامل و من و بابایی سر دبیر و هاجر هم کل تحریریه رو دربست در اختیار گرفته و ماندانا خبر نگار ۲۰:۳۰ شده و فاضل آرامگاه داره( آخه شاعرا عمری نمیکنن)و الهام نقش اول فیلماو رودساز یه شرکت تولید اس ام اس جوک باز کرده ما وقتی چشممون به هم بخوره کمی فکر کنیم تا یادمون بیاد همدیگه رو کجا دیدیم

عید شما مبارک!

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و هشتم اسفند 1386ساعت 9:55  توسط نسيم |