تبليغاتX
طنز مطبوعاتی - گر با جنبه بودی مثل من
این وبلاگ به هیچ یک از جناح های آبدارخانه وابسته نیست و به تنهایی مواضع امپریالیسم را نشانه رفته است

بیست روز دیگه یعنی 16 فروردین جشن تولدم هست قرار است من 21 ساله شوم.اما امروز آمده ام با خط درشت یک بیانیه صادر کنم و یک نطقی بکنم بعد از این همه سال که کسی صدایم را نشنیده است.

حدود 21 سال پیش در زمان جنگ و بمباران در یک خانواده خبر دوست به دنیا آمدم و این شد که 20 سال بعد از آن در زمان بحران مطبوعاتی با خیال آسوده و یک دنیا آرزو پا به عرصه مقدس خبرنگاری نهاده ام .

شخصی فوق العاده ساکت و با جنبه بودم و جزء چنیدین بار عصابانیت در مورد آبگیری سد سیوند و امثالش هیچ زمان صدایم و غرغرم را کسی نشنید.و برای پا برجایی و رشد مطبوعات ایران بسیار زحمت کشیدم تا جایی که شب ها از خواب خود زده و زمان آن را صرف گرفتن مصاحبه از افراد صاحب نام و صاحب نظر می کردم از پول تو جیبی خود برای بهبود وضع مطبوعات خرج کرده و گاهی ناهار و شام نمی خوردم و به جای آن مصاحبه تنظیم می کردم برای خدمت به دانشجویان این رشته به عضویت شورای سردبیری نشریه دانشگاه خود درآمدم و خدماتی را در حق دانشگاه خود ایفا کردم و به روی هیچ کدامتان نمی آوردم چون می گفتم آدمیزاد نباید منت بگذارد و همه اینها را وظیفه الهی خود می دانستم.

آن وقت!

در ست در آستانه 21 سالگی مطالبم در هیچ یک از نشریات کشور به چاپ نرسید و تمام آنها رد صلاحیت شدن.و هیچ کس هم به روی مبارک خود نمی آورد .

چرا؟

چون فردی با جنبه بودم همه می گفتند عیبی ندارد .خانم خرم فرد محترمی است و صدایش در نمی آید بگذار جایش را به کس دیگری بدهیم.

اما!×

اگر فکر کردید که من دیگه مطلب نمی نویسم دیگه حرف نمی زنم و خبر نگاری را می بوسم می گذارم لب تاقچه .نخیر.تا آخر این دنیا می نویسم و می دانم یک روز خبر نگار بزرگی می شوم ،یک روز گره کار مطبوعات منطقه خاورمیانه و همسایگان آن تنها بدست من بازخواهد شد.

و من اینها را نگفتم که قصه حسین کرد شبستری را گفته باشم.

بلکه گفتم بدانید و همگان عبرت بگیرید که مثل من فردی تا این اندازه مظلوم نباشد.

و این را هم بگویم 16 فروردین سالروز ولادت من هست.ببینم چندتا رفقیق با معرفت پیدا می شه آن روز مرا خوشحال کنه ؟ یا اینکه با یک کامنت در این جا برای همیشه خودتان را تا آن روز راحت می کنید.و یعد هم پیش خودتان می گویید ماندنا بچه ساکتی هست ،بی سر صدا و محترم اصلا انگار خدا بهش نه هنجره داده نه زبون.

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و هشتم اسفند 1386ساعت 14:3  توسط ماندانا |